عشق برای مردها همچون یک زخم عمیق می ماند! به همین دلیل بی آنکه چرایش را بدانند، از کسی که بیشتر از همه دوست دارند می گریزند! آنها از این زخمها می هراسند...
سالهای خیلی دور یه مرد بود که تمام شبهای قدر ماه رمضان رو تا صبح بیدار می موند و از خدا میخواست اونو به عشقش برسونه! بهانه ی خیلی خوبی برای احیا گرفتن و از معبود خودش با دل و جان چیزیو خواستن...سالها گذشت و گذشت تا اینکه رسید به جایی که فقط روزهای ماه رمضان رو روزه میگرفت بی هیچ دعایی و بی هیچ خواسته ای و بی هیچ تضرعی به درگاه معبودی!نمیدونم سالهای بعد و بعدترش چه بر سر اعتقادات این مرد خواهد اومد ولی زندگی و حیات اصلا چالش قشنگی نبود، یا لذتها همراه درد بود و یا دردها بعد از لذت بود.